تبليغاتX
سودای سیمرغ
>
 

نه !  

این بار توهم نیست !

کابوس هم حتا نه !

...

خوب ببین رفیق !

ترک های جمجمه ام ٬

هر روز ٬

بیشتر و بیشتر می شود .

لایه لایه ٬

تا چروک های مغزم ٬

عمیق و عمیق تر .

نه !

توهم نیست !

خوب تر نگاه کن !

از قروچه ی بی امان ِ دندان هایم ٬

فاصله ی فک و چشمانم هیچ تر می شود ٬

انگار .

می بینی ؟

...

فکر که می کنم به بودن و نبودن تو ٬

می خندم و گریه می کنم .

خنده ها را تو می بینی ٬

گریه ها را سایه ام .

...

اما نه ! حالا نه !

اندیشه به فردای بی تو ٬ حالا نه ...

حالا خسته ام !

از کاویدن در منطق ِ خیال ِ تو ٬

و از فکر به جنون ِ باور ِخودم ٬

خسته ام .

حالا نه !

باشد برای بعد ...

همه چیز باشد برای بعد ...

وقتی که ترک های جمجمه ام فرو ریزد ٬

و رنگ ِ چشمانم سپید ِ دندانی شود ٬

تا آن وقت ٬

همه چیز باشد برای بعد .

شاید فردا !

صبر کن !

گفتم :

شاید ...

فردا ...

شاید ...

فقط همین !

 

+