|

دیرم شده ! کار دارم ... باید از اینجا برم ! چرا نمیای دنبالم ؟ نمی فهمی ؟ کار دارم ! نمی تونم اینجا بمونم ! اینجا کاری ندارم ! بیا سراغم ... ای بابا ! حواست کجاس ؟ گوشِت با منه ؟ نیگام کن ! دارم داد می زنم ... من ... کار ... دارم ! دیرم شده ! کَر شدی ؟ نمی شنوی ؟ اینا نمی فهمن ... یعنی من دارم آروم و بی صدا درد می کشم تا نفهمن ! ای بابا ! ناز می کنی ؟ از اینا که توقعی نیست ! تو که می فهمی ! پس چرا اذیت می کنی ؟ دیرم شده ... کار دارم ... بیا دیگه ... باید زود برم ! میای ؟ زود ؟ پس من یه سیگار دیگه روشن می کنم تا تو بیای دنبالم ! اما فقط یکی ها ! بیا دیگه ! هی ! با توام ... مرگ !

روزها و شب هایی که می گذرند و ما ... نمی دانم چرا گذشتن شب و روز دیدنی است ، فهمیدنی است ... اما گذشتن ِ ما نه ! گذر ِ آدمیان را کسی نمی بیند ؟ کسی نمی فهمد ؟ آی ! فلانی ... ببین ! ما هم می گذریم ...